تلگرام
تبلیغات
تلگرام
تبلیغات
کد خبر: 51874
تعداد نظرات: بدون دیدگاه
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردین ۹۷ - ۱۴:۴۱

فصلی نو ، دکتر محمد حسین نظری پدر مرحومه مژگان نظری( از جانباختگان سانحه هوایی تهران – یاسوج )با ارسال پیامی به فصلی نو از خاطره سه روز قبل خود با مرحوم عطا طاهری پرده برداشت . به گزارش فصلی نو ،دکتر نظری در پیام آورده است: سه شب قبل از فوت استاد طاهری به […]

خاطره زیبا از پدریک  جانباخته سانحه هوایی تهران – یاسوج با مرحوم”عطا طاهری”

فصلی نو ، دکتر محمد حسین نظری پدر مرحومه مژگان نظری( از جانباختگان سانحه هوایی تهران – یاسوج )با ارسال پیامی به فصلی نو از خاطره سه روز قبل خود با مرحوم عطا طاهری پرده برداشت .

به گزارش فصلی نو ،دکتر نظری در پیام آورده است:

سه شب قبل از فوت استاد طاهری به پیشنهاد دوستان خدمت ایشان رسیدیم .
حدود ده نفر بودیم وارد اطاق کوچک ایشان شدیم پشت یک میز کوتاه که بیست سانتیمتر از فرش قدیمی وتمیزی که روی ان قرارداشت بالاتر بود.البته دور برش شلوغ بود وپراز کتابهایی که ایشان را محاصره کرده بودند.

روی زمین نشسته بود. یک وسایلی پشت سرش بود که نمی توانست تکیه بدهد.
البته تا جاییکه از ملاقات های قبلی با ایشان تجربه داشتم هرگز جلو میهمان ها تکیه نمی داد . به قول ما لرها چهار زانو در حضور میهمانها به رسم ادب می نشست. خیلی تکیده و لاغر شده بود. ولی نسبت به بیست روز پیش که برای تسلیت به حسینیه سروک اومده بود. تغییری چندانی نکرده بود.
ولی به شدت سرحال وخندان بود. صحبت می کرد گاهی وسط صحبت ها به شوخی از نوه اش می گفت که ایشان یعنی نوه توصیه کرده که باید فرصت به مهمانها هم بدی که صحبت کنند.
میگفت که هر چه ساکت می مانم کسی صحبت نمی کند.
حق داشت همه خدمت ایشان می رسیدند که حرف های ایشان را بشنوند. فرمودند به ناچار خودم صحبت می کنم. کم کم تعداد افراد و مهمانها خیلی زیاد شد جاشون به جد در اطاق کوچک نبود. گر چه به طور نرمال همان گروه اول هم از ظرفیت اطاق بیشتر بودند. ولی آنشب به درستی این مثل لری که می گه جا به دل باشه پی بردم.
سرتونه درد نیارم گروهی دم در ایستاده بودند من با سوالی از استاد غفاری بحثی را شروع کردم.
در حقیقت یک خاطره ای از اول انقلاب بود .بحث شروع شد .همه اظهارنظر کردند. به طوری که وقت کم اومد .افراد اظهار نظرهای متفاوت اما به نظرم مفیدی می کردند. استاد در این زمان کاملا ساکت و صبورانه گوش می داد البته قبلا به نوه اش دستور داده که این مهمانی را فیلمبرداری کند . حدث می زدم که استاد می دانست که مدت زیادی مهمان دوستانش نیست. اما خارج از مباحث مطرح شده مهربانی بیش از حد ایشان به خصوص نسبت به بنده همچنین روحیه اش درس بزرگی بود. که امیدوارم برای همه زندگی بهترین درس زندگی ام باشد.
فکر کردم خطاب این حرکتش به من باشه که مرگ جزیی از واقعیات زندگی است و باید مرگ دخترم را بپذیرم .واینکه هر کس بنا به شخصیتش بایدچطور با واقعیت مرگ روبرو بشود. آثاری از ترس و بد خلقی مربوط به بیماری کشنده در او مشهود نبود . به علت شلوغی بیش از حد خداحافظی کردیم.
با این حال جسمی بد تکان خورد که بلند شود. ولی با خواهش ما در حال نشسته روبوسی و خداحافظی کردیم. با دنیایی از تجربه کسب شده در همان ملاقات که هرگز فراموشم نمی شود.چون اگر انسانی با مرگ کنار بیاید شیرین ترین زندگی را خواهد داشت.
آنشب رفتار ایشان تمام ذهنم را مشغول کرده بود. فکر می کردم از مهمانی یک کوه بزرگ مثل دماوند بر گشته ام. این مرد زیبا رو و خوشپوش و قد بلند که در اثر بیماری فقط ۴۵ کیلویی ازایشان بیشتر باقی نمانده بود .ولی از نظر من مثل کوه دماوند بود. سه شب بعد دوباره دوستان پیشنهاد سرکشی ایشان را دادند. که دیر رسیدم چون مهمان داشتم. وقتی به کوچه ایشان رسیدم دوستان داشتند از منزل ودر حیاط خارج میشدند.
همان در حیاطی که همیشه باز بود و هرگز حتی در مواقع دیگر که به دلیلی از آنجا رد می شدم ندیدم بسته باشه . گفتند نمی تواند صحبت کند و دارند ایشان را می برند بیمارستان.
فردا صبح یکی از دوستان هنرمند از دوست داران ایشان خبر فوت ایشان رادادند.
احساس کردم حزن غریبی بر سینه ام نشست .تلاش کردم که در وصف ایشان سروده ای بنویسم . می دانستم هرگز در حد بزرگی ایشان نبود ولی در حد سواد من بود . وبقیه داستان ومرگ زیبای سرو بلند ایل بویراحمد وایران بزرگ
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
خدا ایشان را بیامرزدکه عمری پر برکت داشت.

طاهری آن مرد نیکو مرد خوشخو در گذشت
آن پناه بینوایان وفقیران در گذشت
ساده تر ازچشمه ساری در کمال اقتدار
آن بهار علم ودانش در بهاری در گذشت
در به روی مردمش هرگز نبست آن رادمرد
با لبی خندان زمهر ودر کمال نیکنامی در گذشت
گر چه دنیا دیده بود با آن نکو اندیشه اش
در کنار زرق وبرق زندگی در اعتدالی در گذشت
گر چه عمرش از نود بگذشته بود
با صغر چون طفل بود وبا جوانان چون جوانی در گذشت
اعتلای این وطن بل اعتلای این جهان
آرزویش بودچنین مرد جنانی در گذشت
با امانت می نوشت و خالی از کبر وغرور
آن پناه بی پناهان در کمال مهربانی در گذشت
بیشماری از مقالات و کتب میراث داشت
ساده تر از برگ گل بی بار دنیا در جهانی گذشت
آن دل پر مهر او دریایی از اندیشه بود
انتشار علم ودانش در فضای عارفانی درگذشت
شعله ای بودو هزاران شعله را افروخته
طاهر از آن مال ومکنت با همه آسوده حالی در گذشت
ای نظر دنیا همین است وهمین است همین
طاهری آرام جان آرام دل از کینه خالی درگذشت

۹ فروردین ۹۷ در سوگ دانا ترین دانایان کوچک شما دکتر نظری

تلگرام
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
پربازدید ها
عکس