تلگرام
تبلیغات
تلگرام
تبلیغات
کد خبر: 44266
تعداد نظرات: ۲ دیدگاه
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۹۶ - ۰۴:۳۱

فصلی نو -سید شهرام مرتضوی اشاره از اسطوره ها می ترسم،چرا که روزی تندیس می شوند و بهانه تقدیس و تقدس بر سر مردم آوار می شوند و بر سرشان می کوبند،با این تندیس ها آزادی را از ما سلب می کنند،هاشمی را دوست دارم اما از اسطوره شدنش می ترسم.به پاس مجاهدت و خدمات […]

یادداشتی از سید شهرام مرتضوی-“سردار سازندگی ”  (تورقی در روایت هاشمی رفسنجانی)

فصلی نو -سید شهرام مرتضوی

اشاره
از اسطوره ها می ترسم،چرا که روزی تندیس می شوند و بهانه تقدیس و تقدس بر سر مردم آوار می شوند و بر سرشان می کوبند،با این تندیس ها آزادی را از ما سلب می کنند،هاشمی را دوست دارم اما از اسطوره شدنش می ترسم.به پاس مجاهدت و خدمات ارزنده این مرد بزرگ دفتر انقلاب که حاوی گذشت و سرگذشت “خاطرات و خطرات”زیادی است را با هم ورق می زنیم تا در یادمان یک سالگی هاشمی با کاروان جان شسسته و دل خسته هاشمی سهیم باشیم.در یاد سردار سازندگی،مردی که با یک سینه سخن اینک در سینه خاک خفته.مردی که عملگرایی در تمام نسخه هایش ،در تمام پرده هایش،در تمام فصل های سیاست ورزی اش چشم نوازی می کند،با مرور کوتاهی در شناسنامه این “شورشی انقلابی”،این مردی که رد پاهایش در صفحات تاریخ مانده است،مردی برای تمام فصول،مردی در میانه،یاد این مرد عملگرا را گرامی میداریم،”عملگرایی” عنصر غایب سیاست ورزی معاصر ایران، یگانه راه برون رفت از شعارزدگی.”عملگرایی” رمز ی،نقشه راهی که هاشمی را از بقیه جدا و ماندگار می کند.آری او به راستی امیرکبیر معاصر ایران است.
……………………………………………….

از پیله طلبگی جست و به جستجوی “امیرکبیر” و “سرگذشت فلسطين”در قفسه های روشنگری جاخوش کرد.
ترجمان نگاهی نو شد از عصر زمهریزی استبداد که تراوشات روشنفکری از ترس شلاق گزمه های نگهبان و نگهدار حکومت خودکامه،قندیل بسته بودند.ثروتش را قنداقی ساخت تا طفل نوپای انقلاب از گزند چکمه های پرطمطراق سرکوب و اختناق در امان باشد.به وقت رستن،رست و به وقت صبوری،صبر پیشه کرد،نه از نشتر خنجر دوست گلایه سر داد و نه از زخمه زخمی خصم ناله در داد.
چشم هایش افقی دورتر و دیرتر را صید کرده بود،اکنون می بايست این طفل گریزپای انقلاب را سامان می داد و به دولت و نظم و نظام حواله می کرد،نابسامانی های خروش و قیام را به نظم و قانون بافتن و این تافته جدا بافته را اهلی و رام کردن هم تدبیر طلب می کرد و هم سیاست و سیادت،که این آمیختن و بیختن و آویختن تنها به سرپنجه های مردان بزرگ میسر می شد.و هاشمی که مهر خمینی را بر دل داشت و ذکر”انا فتحنا لک فتحا مبینا” را بر لب، با یاری دوستان انقلاب از دل خروش در دولت ورزی استخراج کرد.

فقط هاشمی،هاشمی ست.فروتنانه در بین فرصت گذار و تثبیت انقلاب علیرغم بی مهری ها تاب آورد و از عتاب گاه و بیگاه مخالفین و منتقدین قسم خورده بی تاب نشد و روی برنتابید.
او فرزند خلف ملتی ست که غل و زنجیرهای استبداد را با رهنمون و هدایت رهبر کبیر انقلاب و همرزمان زمان خود گشود،اما تیزبینی این مرد بیمناک انقلاب با رصد فضای سیاسی حاکم و افراط و تفریط های لجام گسيخته بیم آن را می داد که مبادا با پیشروی وضع موجود از چاله بدرآمده و به چاه افتاده باشیم،در این بحران افراط و تفریط دیده بان اعتدال شد تا انقلاب به سلامت پیچ های تهوع آور و گردنه هاي تیز ، لیز ، ترسناک و سراب های حائل بین مرگ و زندگی را گذر کند.هاشمی مرد اعتدال، مردی که در میانه ایستاد و لنگرگاه امن و ملجاء قلوبی شد تا انقلاب به انجام و سرانجام رسید.
انقلاب کاملا به سامان نرسیده به فتنه جنگ دوخته شد تا ملت را از کرده خود پشیمان و پریشان کنند،اما غافل از آنکه این کشتی را نوح کشتی بان است.
پس از محنت جنگ،رخت سازندگی پوشید و به توسعه کوشید،در هر جایی و هر زمانی و در هر مصدری به دیده بانی اعتدال کمر همت بست تا ایران این مرز پرگهر ،”کنام پلنگان و شیران” نگردد.
مدل توسعه هاشمی که مدافعان سرسخت و مخالفان پر مدعا دارد،”پاشنه آشیل” و “چشم اسفندیار” دولت سازندگی اش شد،هاشمی نقدها را به جان خرید اما تسلیم “خار مغیلان” و ” شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل”نشد

 

در بحبوحه و کشاکش جنگ،عصیان،تغییر و تقنین ،هاشمی بر اربه قدرت ،اندکی از مردم،معیشت،رفاه،حقوق و آزادی های مدنی و توسعه سیاسی به ناچار در راستای اولویت های حادث شده،غفلت ورزید،اما روح بزرگ و حقیقت جوی این مرد بزرگ،نگذاشت در این بازار مکاره و دلفریبی این عجوزه پیر،این عروس هزار داماد، پایش به چاه ظلمانی استبداد و خودکامگی بلغزد.و در سال ۸۸ پیام اعتدال اش را به حکومت و مردم ابلاغ و همراه مردم انقلابی و نگران،خواستار آشتی ملی و اصلاح رفتارهای افراطی شد و بر وحدت مسلمین انگشت تاکید گذاشت،اما غضب و نابینایی و ناشنوایی قدرت نگذاشت سخنان فرهمندانه و خردمندانه اش شنیده شود.
اما تاریخ چندی پیش صحت گفتار هاشمی را تایید و بر پیش بینی هایش مهر صحت نهاد تا بزرگی و آینده نگری این مرد “تکرار”شود.
با تدبیر و صبر، بازی بندبازان ناشی سیاست را بر آب کرد تا آنان که کمر همت به خمیدنش گرفته بودند با دو برگ برنده،بتواند هم در انتخابات ریاست جمهوری۹۲ و هم در انتخابات خبرگان۹۴از مردم”آری”بزرگ هدیه بگیرد.
آری هاشمی مزد صبر،تدبیر و سیاست ورزی صادقانه اش را از مردم گرفت.در فراز و فرود سیاست درهم نشکست،در شکست هایش پا پس نکشید تا مزد شجاعتش را در پیروزی های خیره کننده اش بگیرد،همواره بر ترسهایش غلبه کرد و خود را در معرض انتخاب مردم گذاشت تا این پیام را مصادره کند که مردم تنها ولینعمتان انقلابند.در شکست ها از هم نگسست و در پیروزی ها از مردم نبرید و مردم پس از سالها دوباره به گفتمان و دوراندیشی هاشمی “آری” گفتند.
هاشمی امیر کبیر را نبشت تا امیرکبیر ایران اسلامی شود.امیرکبیری که آنقدر صبر کرد تا از دل کویر جوانه آبادانی و سازندگی بر کویر سر بساید و سمفونی اصلاح با صفیر طنین انداز ملت و همخوانی “بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه”، همه گیر شود.

واما داستان ما و نسبت ما با هاشمی،داستان غربت هاشمی و غریبی ماست،مردی که راوی نسلها و ترسهایشان است،مردی که در کوران حوادث،داناتر و تواناتر می شود،هاشمی زال ملت ایران است،مردی که در غبار گم نشد تا رشته و ریشه هايش محکمتر شود،مردی که اثر انگشت اش در بیداری و هوشیاری مردمانش هویت یافت،اثر انگشت هاشمی مردمی هستند که به توسعه و سازندگی ایمان آورده اند،همان هایی که روزی از توسعه هاشمی چماقی ساختند تا بر سرش بکوبند ،امروز عزت و عظمت ایران را در توسعه و عملگرایی جستجو می کنند و به نظاره نشسته اند.امروز اثر انگشت هاشمی در رگ و پی مملکت دویده و از “ساختن”و “توسعه”،آرمانی ایرانی-اسلامی برساخته اند.تمدنی که پس از دوره ای کسادی و افول با “ساختن” و “توسعه” قصد حرکت و بالندگی و برازندگی دارد.
اثر انگشتی که بارها و بارها تکثیر می شود تا “توسعه” را طلب کنند تا از یک انقلابی،یک سردار سازندگی بسازند.تا از هاشمی مردی آینده ساز بسازند،مردی که در حیات اش با تدبیر ،صبر و استقامت،آینده ساز آینده ای سرشار از امید و تدبیر شد تا همچنان در مماتش یادش همیشه در یادها مستدام و باعزت بماند.
آری،هاشمی فقط هاشمی است.

شهرام مرتضوی،عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی استان کهگیلویه و بویراحمد

تلگرام
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
  1. یاسوج گفت:

    حیف این قلم و ذوق نویسندگی و چنین ذهن بیداری که برای قاتلی مثل هاشمی بر سر کاغذ برود. حتی حیف آن کاغد….

  2. بئاتریس گفت:

    هاشمی زمانی که از حلقه تنگ قدرت بیرون رانده شد و از دست پرورده های خود بی مهری و حتی خیانت فراوان دید تازه فهمید که باید به سمت مردم برود.چون انتخاب دیگری برایش نمانده بود.در بیست سال اول یعنی تا سال ۱۳۷۵ در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد و…. کارنامه ای بسیار تاریک و سیاه و لبریز از خیانت به کشور دارد.اما بعدا این توفیق اجباری را یافت که تبدیل به منتقد سیاستهای حاکمیت گردد.آنچه جناب مرتضوی با این قلم نیرومند و نثر سحرانگیز به آن پرداخته است .ناظر به بیست سال آخر عمر بی برکت هاشمی رفسنجانی است.هر چند ملت ما حافظه تاریخی اش ضعیف است. اما توجه اخیرشان به هاشمی بخاطر عملکرد بدتر رقبای او بوده است. نه بخشیدن او یا آشتی با او.هاشمی در این اواخر بخش بسیار کوچکی از مکافاتی را که سزاوارش بود چشید.بخش بسیار بزرگترش هم با کرام الکاتبین است!!

پربازدید ها
اخبار ایران و جهان
عکس